|
حوصله ی خودم رو هم ندارم اونم با یه عالمه غلط املایی و هزارتا حرف جور وا جور ! می خوام یه کم برم بمیرم شاید حالم خوب تر خراب شه که امید وارم بشه و یه ذره مجال لام تا کام حرف زدن پیدا نکنم و از اشکی که دم مشکم مست افتاده استفاده کنم و فکر کنم که شاید منم هستم و باشم و دوره کنم خودم رو حول محور غریب ایکس ها که ماتریکس رو ببینم و سرگیجم دور خودش گیج بره و اون وقت من و تو و نون و پنیر و سبزی واقعا چه قدر باید ارزید یا فرمایشی نداری که هنوز دس دسی صداش می آد . می خوام برم چند روزی واسه خودم بمیرم و ...
با هرچه رود نام تو را می توان سرود رفتم برای صالح باقی . چون : حاشا که هرگز از مرگ نهراسیده ام میرم و بر می گردم .
دس دسی صداش میاد صدای کفش پاش میاد همین !
در شبانی تیره و تاریک در عبور خسته ی تکرار لحظه ای جا مانده تا تردید راه دوری رفته تا اندوه . اشک های آسمان خیس شد گواه راه دود اندود .
تا دره های بلند به کابوس داسی در دست یاران . و جان نیمه جان سلاخی می شود به کندی چاقوی ابراهیم تا تاب طعم تند طناب باشد به مو های آویخته و رگ های بریده .
و روزی خواهد رسید که من زیر خاکستر کوهی از سیگار دفن خواهم شد .
راه مه گرفته از پشت شیشه ها . تا نجوای گام های دور دست بکشد بر نفس های وا مانده بر پنجره !
من تاب بازی می کنم و تو طناب را محکم ! من نغمه های شور انگیز می خوانم و تو طناب را محکم ! من درخت را تکان می دهم و تو گره شاخه را محکم تر ! من سُر می خورم و طناب محکم تر ! و چار پایه شکسته روی زمین و من تاب می خورم .
تمامت تکرای ی تقویم کابوس شوم تولدی ست به کام مرگی دیگر گون ! که انجامش را تصویر موربی باید بر خود . بسان ایستایی سروی زیر تیغ تبر !
زمین دیروز غروب بود که خورشید نه ! ماه خورشید را قورت داد و سماور خانه روی گاز قل قل می کرد . و من دلم چای می خواست که بنویسم اتاق آنقدر تنها بود که دیوار ها تو را صدا می کردند و زمان مبهوط فلسفه بود که دخترک قالی باف رج می زد تا خوش صدای دلش را به پود های رنگی و جعبه ی مداد رنگی من سال ها بود که خالی تر از گنجه ی مادر بزرگ بی احساس مانده بود . و من کاریکلماتوری از خود ترسیم کردم وقتی که دوچرخه ام دنبال چرخ های کمکی می گشت تا زمین نخورم ! و حالا هی دور می خورم در گود کوچک ذهنم که ترانه ای کوچکتر از آن ترانه های کوچک برایت بنویسم و بعد قایق کوچک کاغذی را در جوی پر فراز و نشیب حدث بگذارم و کلاه روزنامه ای سر کنم و دنبال روزهای کوچکتر از هفت سالگی ام بدوم که مادربزرگ بود و باران بود و مثل همیشه تو نبودی ! که من کوچکتر بودم از خواب عقاقی های تاب خورده به پای پیچک کوچک که سهم درخت انجیر را خورده بود ! که تو ترانه ای بهانه ای برای رود و در زمین خوب ما با هم حالا همین اکنون از کنار آن درخت همیشه رد می شویم و خمیازه مان را قورت می دهیم که نگوییم او را می شناختیم ! پس ما عابران سال های خسته با هم خواب های طلایی را به دریا می ریزیم که دریا خوب است اما تازه فهمیدم که در کویر هم می شود غرق شد بسان یک غریق بی نجات حل شد تا سهم کوچکی باشیم برای شاعر ! ..... هنوزم دلم چای می خواهد که بنویسم ! کتری هنوز دارد روی گاز قل قل می کند و ... چه جاجیم قشنگی خریده ای برای روزهای آن تقویم که فکر می کنی ! حالا ما با هم همین کنار پرسه های خوب در جنوب تاب می خوریم روی همان طناب که بسته بودیم به درخت در هفت سالگی وقت خوب کوچ فصل زیبایی ییلاق ! |
About
اگر آواز بود Archivesهفته اوّل آبان 1388هفته چهارم مهر 1388 هفته اوّل مهر 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته اوّل مرداد 1388 هفته چهارم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته سوم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته اوّل فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته اوّل اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 Links
ابوذر کریمی ( دوستی که کم دیدمش ) |